مهربانی پرداخت می کند!
Kindness Pays!
مهربانی پرداخت می کند!
Translated by Morteza Saadatmorad
ترجمه :مرتضی سعادت مراد
one day , a poor boy who was
selling good from door to door to pay his through school, found he had only one
thin dime left, and he was hungry. He decided he would ask for a meal at the
next house. However, he lost his nerve when a lovely young woman opened the
door. Instead of a meal he asked for a
drink of water. She thought he looked hungry so brought him a large glass of
milk. He drank it slowly, and then asked, "How much do I owe you?"
روزی ،پسری فقیر که از دربه دری ،برای پرداخت هزینه تحصیل
خود داشت دستفروشی می کرد،متوجه شد که تنها کمی پول برایش باقی مانده،او گرسنه بود
و تصمیم گرفت که از نزدیکترین خانه غذا در خواست کند.با وجود اینکه گرسنه بود،ولی
وقتی زنی جوان و دوست داشتنی در را باز کرد ،دست و پای خودش را گم کردو به جای
اینکه درخواست غذا کند ، آب خواست.زن جوان فکر کرد پسر گرسنه به نظر می رسد،بنابراین
به جای آب برایش یک لیوان شیر آورد.پسر به آهستگی شیر را نوشید وبعد پرسید: چقدر
به شما بدهکارم؟
"You
don't owe me anything," she replied "Mother has taught us never to
accept payment for a kindness." He said... "Then I thank you from my
heart." As Howard Kelly left that house, he not only felt; stronger
physically, but his faith in God and man was strong also. Years later that
young woman became critically ill. The local doctors were baffled. They finally
sent her to the big city, where they called in specialists to study her rare
disease. Dr. Howard Kelly was called in for the consultation. When he heard the
name of the town shecame from, a strange light filled his eyes.
زن
جواب داد:تو چیزی به من بدهکار نیستی.مادر به ما یاد داده که هرگز نباید برای
مهربانی پاداش قبول کنی.پسرگفت:پس از ته قلبم از شما سپاسگذارم.در نتیجه هاوراد
کلی آن خانه را ترک کرد،پسر نفقط از نظر بدنی قوی شد ،بلکه ایمانش نسبت به
خدا و بندگان خدا نیز قوی شد.سال هابعد آن زن به بیماری وخیمی مبتلا شد.پزشکان
محلی سردرگم شده بودند.و سرانجام او را برای معالجه به شهری بزرگ فرستادند.متخصصین برای مطالعه برروی بیماری کمیاب آن زن درآنجا جمع شده بود.دکتر
هاوراد کلی نیز به عنوان یکی از متخصصین در آنجا حاضربود و وقتی که نام شهری که آن
زن از آنجا آمده بود را شنید ،نور عجیبی چشمانش را پر کرد.
Immediately he rose and went down the hall
of the hospital to her room.Dressed in his doctor's gown he went in to see her.
He recognized her at once. He went back to the consultation room determined to
do his best to save her life. From that day he gave special attention to the
case.After a long struggle, the battle was won. Dr. Kelly requested the
business office to pass the final bill to him for approval. He looked at it,
then wrote something on the edge and the bill was sent to her room.She feared
to open it, for she was sure it would take the rest of her life to pay for it
all. Finally, she looked, and something caught; her attention on the side as
She read these words....."Paid in full with one glass of milk."
(Signed) Dr. Howard Kelly.
فورن بلند شد و به پایین راهروی بیمارستان
رفت تا برای دیدن آن زن لباس پزشکی بپوشد،سپس
به طرف اتاق آن زن رفت. او فورن
آن زن را شناخت و مصمم به اتاق مشاوره اش برگشت تا بهترین کار را برای نجات زندگی
آن زن انجام دهد.از آن روز به بعد دقت ویژه ای بر وضعیت آن زن داشت.پس از تلاش
طولانی مدت،آن تلاش جواب داد.دکتر کلی از اداره حسابداری برگه تسویه حساب را برای
اینکه رضایت دهد تحویل گرفت .او به برگه تسویه حساب نگاه کرد ،سپس در گوشه آن چیزی
نوشت و بعد آن را به اتاق آن زن فرستاد.زن ترسید که آن برگه تسویه حساب را باز
کند،زیرا مطمئن بود که پرداخت آن مبلغ زیاد آسایش را از زندگی اش خواهد
گرفت.سرانجام زن به برگه تسویه حساب نگاهی انداخت و ناگهان نوشته ای در گوشه برگه
تسویه حساب دقتش را جلب کرد.و در نتیجه به این جملات برخورد:
تمام مبلغ ،با یک لیوان شیر
پرداخت شد.
امضاء:دکتر هاوارد کلی
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:17 توسط حسین مدبّر
|
با سلام