شعر سهرابه...ولِِش! اشعار نيما را بچسب
شعر سهرابه...ولِِش! اشعار نيما را بچسب
چتر بازي را ولش كن آنفولانزا را بچسب
ديس ماهي را لهش كن مرغ زيبا را بچسب
من كه دي در حلقه ي رندان دو چترم بسته بود
بار خود بستم از اين سفره...تو دنيا را بچسب
گرچه از لطف دوتا چتر خودم گشتم مريض
درد اشكم بگذرد...آخ شام فردا را بچسب!
يك طرف جوجه و آن سوي دگر كيشميش پلو..
دست از آن قيمه بكش...آلو مسما را بچسب
بحث كاه و كاهدان و ساير ضرب المُثُل
بي خيال كاه و يونجه معده ي ما را بچسب
آنكه مي گويد كه بايد چترها را بستشان...
شعر سهرابه...ولِِش! اشعار نيما را بچسب
تا كه اندر حلقه اي كردي تو landing بي خطر
ديدني ها را نبين و خوردني ها را بچسب
چتر خود را پهن كن در گوشه اي...بي سر صدا
گر نباشد مرغ بريان نان و حلوا را بچسب
ليك شايد يك شبي چتر تو ديگر وا نشه
با لگد پرتت كنند بيرون تو آن پا را بچسب
وسوسه كرده مرا آرايه ي خوب جناس...
دست بردار از سرم ..چيزه...همين جارا بچسب!
الغرض گويم تورا با صد زبان و لهجه من....
چتري ياپيش...ول لما...يو آمبرلا رو بچسب!
Chatri yapish…vel lama…you umbrella ra bechasb!))
با سلام